مدوسا » » روز سبز ایران

روز سبز ایران

دسته : دسته‌بندی نشده - نوشته شده توسط مدوسا

“میم” دزدگیر ماشین رو میزنه : ۲۰ دقیقه زود رسیدیم مدوسا

گروه ۶نفری دختر و پسر جوان از جلومون رد میشن و “وی” نشون میدن و بعد از اون یک خانواده ۴نفره با مچبند سبز. میخندم طرف میم  : فک نکنم

از خیابان جم که پایین میایم صدای همهمه جمعیت-نه غزه نه لبنان…جانم فدای ایران- شنیده میشه و نزدیک ۷تیر میبینم که جمعیت راه افتادن :ووووااااووو میم…چقدر اومدن

همزمان با  بسیجی های کم سن و سالی که از اتوبوس پیاده میشن و هاج و واج جمعیت رو نگاه میکنن میرسیم با هفت تیر. وارد جمعیت که میشیم شال سبزم رو سر میکنم و روسری رو تو دستم میگیرم و همراه جمعیت فریاد میزنم : مرررگ بر روسیه

میم اشاره به پلاکارد سبزی-  امروز قدس تهران است -  که زن ۵۰ ساله ای جلومون بالا برده رو نشونم میده و فریاد میزنه : ننگ ما….ننگ ما…صدا و سیمای ما

بالای پل کریم خان توی لاین مخالف وانتی که پرچم انتفاضه رو بالا برده وایستاده و جوانی-ریشو، چاق، با پیرهن سفید- ایستاده و فریاد میکشه، شعارش بین هو کردن مردم گم میشه. بعد از چند دقیقه راننده وانت گاز میده و دور میشه. جمعیت خوشحال از این پیروزی کوچک فریاد شادی میزنن : فلسطین رو رها کن …. فکری به حال ما کن

از بالای تاج پل که نگاه میکنیم نه ابتدا و نه انتهای جمعیت رو نمیشه دید. عکاس جوانی که تو جمعیت میگرده از پشت سر به من میگه : دستت رو تکون نده یه لحظه میخوام عکس بگیرم

نزدیک ولیعصر که میرسیم صدای محو بلندگوها که آهنگی حماسی رو پخش میکنن به گوش میرسه. مردی که کنار میم راه میره میگه : دیسکو لبنان راه انداختن

دور میدان ولیعصر چند نفر مصرانه پوسترهای دفاع از فلسطین رو جلوشون گرفتن. یکیشون-مرد، جوان، تیپ کلاسیک بسیجی- داد میزنه : برین گمشین…تو روح موسوی

انگشتهای مزین(!) به روبان سبزم رو وی میکنم و وی میگیرم تو صورتش : مرگ بر دیکتاتور

خیز برمیداره طرفم، میم و یک پسر دیگه منو میکشن توی جمعیت و چند نفر دستشون رو به حالت تهدید میگیرن طرفش :هههوووووووووو

بسیجی کلاسیک از عکس العمل جمعیت جا میخوره و عقب میره.َ اول بلوار کشاورز یک دسته گارد از کنارمون رد میشن. صدای یکیشون رو واضح میشنوم : چنان زدمش که شَل بشه

بسیجیها مردم رو هل میدن طرف پیاده رو و پرچم بزرگ فلسطین رو باز میکنن. جمعیت ۲۰۰متر جلوتر از پیاده رو بیرون میان و به سمت مقابل خیابون میرن. زن چادری ای روی چمنها ایستاده و طرف ما فریاد میکشه : خفه شین

میزنم به میم : شرط میبندم معلم پرورشیه، خیلی دلش میخواد ما رو ببره دفتر مدرسه و ازمون تعهد بگیره

قبل از خیابان حجاب-چقدر این کلمه مهوعه- جمعیت ایستاده. نمیشه دید جلوتر چه خبره تا اینکه دود بلند میشه و فریاد : اشک آور زدن

سریع سیگار میگیرونم. پسری میاد طرفم و اشاره میکنه به چشمهای اشکبارش. روی پنجه بلند میشم و دود رو تو صورتش فوت میکنم. میم شیشه کوچیکی رو میگره طرفش : سرکه اس

صدای ا-ن از بلندگوها میاد :یک…فریب…تاریخی است. مردم زیر بلندگوها ایستادن و شعار میدن.

صفهای جلویی میشینن روی زمین. ۳۰ثانیه از نشستنمون نگذشته که ولوله میوفته توی جمعیت و مردم وحشتزده بلند میشن. وانتی که پشتش بلندگوست بدون توجه به جمعیت با بدون کم کردن سرعت میاد جلو و چند بسیجی مردم رو که هنوز تعادلشون برنگشته وحشیانه هل میدن. یک عده که کناره های پرچمی رو گرفتن میان وسط ما و دستور میدن :برین اونور

دختری میره جلوشون : شما برین اونور.

جمعیت طرفشون فریاد میزنن : ما اهل کوفه نیستیم…پول بگیریم بایستیم

نمیتونم چشم از پسر جوونی که ببینشون ایستاده و سعی میکنه به ما نگاه نکنه بردارم : میم…حتی دو نفرشونم شک کنن خوبه.

دوره اشون کردیم و درمقابل فریاد های مرگ بر اسراییل شون فریاد میکشیم : مرگ بر روسیه

پیرمردی که هنوز گیجه نگاه میکنه و لبخند میزنه : خب مرگ بر روسیه، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسراییل

میم و چند نفر دیگه با تاکید فریاد مزنن : مرگ بر روسیه

مردی که پشت سر من روی جدول ایستاده داد میگه : مرگ بر بیسواد

یکیشون تاب نمیاره و با چوب پرچم حمله میکنه. فریادها بلند میشه : وحشی…وحشی…وحشی

میم دستم رو میکشه :مدوس…دیگه برگردیم

بارون شدیدی شروع میشه.داریم برخلاف جمعیت نمازگزار به طرف میدون برمیگردیم. هرکدومشون یه زیرانداز یا یه صندلی تاشو دستشونه و شعار میدن. یه دختر چادری میره جلو یه دستشون و داد میزنه : پشت سرش میخواین نماز بخونین؟ نمازتون قبول نیس

- میم…اینا ۲۹تا روز قدس و ۲۹تا ۲۲بهمن و نمیدونم چند صدتا نماز جمعه وقت داشتن و هنوز هم تو شعار دادن هماهنگ نیستن

جمعیت پراکنده شده و هر چند لحظه یکبار کسی فریاد میکشه : یا حسین و اطرافیانش جواب میدن میرحسین

میم به مردی که کنار صندوق کمکهای نقدی برای مردم فلسطین ایستاده میگه : یه صندوقم برای مردم پامنار و جوادیه بذارین

سرش رو به حالت گم شو تکون میده : برو بینم…ماهواره پوش

سر خیابون ویلا میم دستم رو میکشه : مدوس تند کن

سرم رو عقب برمیگردونم و تقریبا صورتم میخوره به سینه بدون اتیکت یک گاردی. دندونامو رو هم فشار میدم:میییم پشت سرت رو…گاردیا

- دیدم…چرا هل میدی برادر من…دارم میرم دیگه

دست میم رو فشار میدم و همراه جمعیت وحشتزده میریم طرف کلیسا. وحشیانه فریاد میکشن : برین تو خیابون…بت میگم برو اونجا.

صدای چند جیغ و ضربه باتوم میشنوم. صدای آخری نزدیک و بلنده و همراهش صدای آخ میم…بدون اینکه سر برگردونم دست میم رو که بهت زده ایستاده میکشم. وسط خیابون دست میکشم پشتش : میم کجات بود؟…کمرت بود؟…بگو کجاته؟…زد به پات؟

هلم میده تو فرعی و میناله بدو. صورتش رو نگاه میکنم و دهنش رو که پر از خون شده : تو صورتت زد؟…دندونتو ببینم

-مدوس بدو

-پام درد میکنه نمیتونم

- همه انرژیتو جمع کن و بدو

از لحظه حمله شون مخاطب شعارها شده مجتبی و خا-منه ای

مردم به میم نگاه میکنن و من با دستهای لرزان تو جیبم دنبال دستمال میگردم. پیرمردی از کنارمون رد میشه : این افتخاره پسرم

دم یه کیوسک توی قائم مقام میاستم : وایستا میم…هنوز بند نیومده خونش…آقا آب معدنی نداری؟

-هیچی برام نمونده

التماس میکنم : هرچی داری بده آقا جون مادرت

خم میشه توی یخچالش و یه قوطی دلستر درمیاره. چند نفری میان طرفمون : چی شده؟ آقا دکترن

دکتر لب میم رو میکشه بالا. نگاهش میکنم : دکتر سوچور میخواد، نه؟

- آره یکی دوتا میخواد…لثه هاشم که هماتوم داده…چی شد؟

- باتومش رو مثل قنداق تفنگ کوبید تو دهنش

توی ماشین که میشینیم میم قوطی سرد رو میذاره رو لبش: میشه درباره بدن من یه جوری حرف بزنی بفهمم؟؟ سوچور چیه؟

-بخیه

دستهای وی گرفته و سبز تو تمام مطهری و مدرس از شیشه های ماشین بیرونن و بوق ادامه داره.

-میم…فک کنم امروز کلا ۵نفر زخمی شدن…یکیشونم تو بودی ماهواره پوش!



دیدگاهتان را بنویسید