۲۰
اعزام
دسته : (دستهبندی نشده) توسط مدوسا در ۲۰-۱۲-۱۳۸۸
خم میشم روی استیشن پرستاری اورژانس : اینترن اطفال رو پیج کرده بودین؟
پزشک اورژانس از پشت سرم داد میزنه : تا حالا کجا بودی خانم دکتر؟ یه ربعه داریم پیجت میکنیم؟
-ببخشید دکتر(با انگشت بالا رو نشون میدم) بالا نوزاد بد حال داشتیم
پرونده رو میگیره طرفم و راه میوفته به طرف انتهای اورژانس : یه اعزام سونوگرافی داریم، یه دختر بچه اس…مولتیپل تروما
-اعزام سونو؟
جوری ناگهانی وایمیسته که نزدیکه بخورم بهش، برمیگرده طرفم و با انگشت اشاره اش عینکشو رو صورتش صاف میکنه : سونوی بیمارستان خرابه…کیف سی پی آر (کیف لوازم احیا) کو؟
سرک میکشم طرف برانکارد و سعی میکنم از بین مانتوها و چادرهای مشکی روی تخت رو ببینم : میشه یه لحظه برم پاویون…زود میام دکتر آخه سه ساعته بالا داشتم…
اخم میکنه. فکر میکنم : تاحالا نفهمیده بودم چقدر درازه.برمیگردم طرف استیشن : آقای ایرانی…لیوان دارین؟
یه لیوان یه بار مصرف میگیره طرفم. سارا میزنه پشتم : تو باید بری؟
لیوان رو پر میکنم و یکباره سر میکشم : از دهنم تا (صدامو میارم پایین) واژنم خشکه…لعنت به این قرص جدیده( لیوان دوم رو هم سر میکشم) بچه هه خیلی بدحاله؟
لبخند شیطانی میزنه :نه، ولی فک کنم تو که برگردی خیلی بدحال شی…هه هه هه…خودت میفهمی
آقای ایرانی داد میزنه : ایییییینترن اطفال…(همینجور که سرش پایینه برگه تحویل کیف رو میذاره جلوم) کیف اون پشته،آمبولانسم دم دره… اینم امضا کن
————————————————————————
در کشویی آمبولانس رو باز میکنم و سوار میشم : چند نفر؟ فقط یه همراه میتونه بیاد
سه تا زن چنگ میزنن به پتوهای روی تخت : هممون باید بیایم…ما همه به این بچه وابستگی داریم…(سومی هیچی نمیگه و فقط گنگ زل میزه به من)
اصلا حوصله بحث ندارم، رو تنها صتدلی باقی مونده میشینم و سرمو میکنم تو پرونده : بیمار دختربچه ۴ساله ایست که درپی تصادف با موتور…شکم نرم است، تندرنس مختصری در …شکستی در عکسها مشهود نیست…ضربه به سر(-)،کاهش هوشیاری نداشته، تهوع (-)، استفراغ (-)…فشار ۱۱۰/۷۵
- چی میگی خانم…نه سرمش بسته است…آویزونش نکن خانم…نمیاد چون سرمش بسته است…نمیخواد خان فشارش خوبه، سرم لازم نداره…برای چی سوراخ کنم…ای داد یبداد(در کیف رو باز میکنم و یه سرنگ برمیدارم و سرم رو سوراخ میکنم) شما زیاد فیلم میبینید؟
آمبولانس راه میفته و زنها شروع میکنن به داد زدن : نه نرو نرو، باباش هم باید بیاد، چی چی رو نیاد؟ ۳۰ تومن پول دادیم
بچه میزنه زیر گریه : بااااااااابااااااااا
بلوایی شده، بابای بچه در کشویی رو باز میکنه و میپره تو آسانسور. لبهام رو جمع میکنم و میزنم به شیشه پشت سرم : آقای حیدری وایسا…میام جلو بشینم
——————————————————————
- یه جوری بشینین که بتونم بچه رو ببینم…خب گفتم که سرمش میوفته…نگه دار دستت آقا
بابا سرم رو بلند میکنه : ریخت رو شلوارم، این چرا سوراخه؟
شیشه رو میبندم.
راننده: خانم دکتر، حالت بد میشه تا آخر راه اونجوری برگردی پشت رو نگاه کنی…باور میکنی خانم دکتر؟ وسطیه عمه بچه اس…نمیذاش مامانه سوار شه، میگم بچه منو بیشتر دوس داره، دلم سوخت گفتم همشون بیان
-کاش دلتتون برای منم میسوخت( شیشه رو باز میکنم) آقا دفترچه رو بده ببینم سونوگرافیش رو نوشتن براش
مرد داد میزنه : بهت میگم نوشته دیگه…راه بیفتین
راننده آژیر رو میزنه، چهار نفری ذوق میکن : رومینا…رومینا…ببین برات آژیر هم زد…بی بو، با بووو
بچه وحشتزده جیغ میکشه : می ترسسسم
———————————————————————
۳تا زن قبل از برانکارد میرن تو آسانسور و سیخ وایمیستن.
راننده : جا نمیشه برانکارد، شما با پله بیاین…یه طبقه اس خانم…آقا هل نده بچه پرت میشه از تخت…ای بابا!
———————————————————————-
اشاره میکنم به صندوق : یکیتون بره نوبت بگیره ( چند ثانیه منتظر وایمیستم) بده من دفترچه رو خودم میرم (دفترچه رو ورق میزنم) درخواست سونوش کو؟
۴تایی فقط نگاه میکنن، بابا دفترچه رو میگیره از دستم و ورق میزنه : ایناها
داغ میکنم و با هر کلمه صدام رو بالاتر میبرم : این…درخواست…تشکیل…پرونده…اورژانسه…(داد میکشم) ۴نفر دنبالش راه افتادین، میگم نوشته براتون میگین آره؟؟؟؟؟؟(نگاه میکنم به مردمی که رو صندلیا نشستن و توجهشون از تلویزیون و فوتبال جلب شده به ما، صدام رو میارم پایین) نمیدونم چیکار کنی آقا
باباهه موش شده و سرش رو انداخته پایین…دلم میسوزه : ببر بیمارستان روبرو بگو یه سونوی شکم و لگن برات ببنویسن…ببین کسی برات مینویسه….آقا آقا وایستا…شکم و لگن ها
———————————————————–
سونولوژیست میاد طرف ما : مریضت رو معرفی کن خانم دکتر…یواش…اول خودتو معرفی کن…اینترنشی پس؟ بیاین تو…یه همراه فقط بیاد
لحظه آخر موفق میشم در رو رو دونفرشون ببندم. پشت دست بچه رو ناز میکنم : رومینا جون…میخوایم تو این تلویزیون تو شیکمتو ببینینم…اه…گریه چرا…ترس نداره…رومینااااا
جاکلیدیم رو در میارم و نشونش میدم تا حواسش پرت بشه: ببین اینو.
ظاهرا عکس صادق هدایت و شاملو و پوستر فیلم پرتغال کوکی و نقاشی سیر تکامل انسان و قلبی که روش نوشته :Im loved براش جالب نیست چون با صدای زیری به جیغ کشیدن ادامه میده
دکتر : این کبده، اینم کلیه شه…(همینطور که دستای بچه رو نگه داشتم گردن میکشم و قبل اینکه چیزی ببینم پروب رو میچرخونه و تصویر عوض میشه) تعجب نکن خانم دکتر، کلیه بچه بهتر از این دیده نمیشه…این چیه؟ (نگاه میکنم به بیضی کوچیکی که بین برفکها دیده میشه، قبل اینکه دهن باز کنم تصویر عوض میشه) کیسه صفراشه دیگه…چه مثانه پری
مدوسا: مامانش، کارمون تموم شد ببرش دستشویی
بابا: رومینا بابا، جیش داری؟
بچه یه لحظه ساکت میشه و فکر میکنه: جیش ندارم (دوباره شروع میکنه به جیغ کشیدن) پی پی دارررررررررم…پی پی داررررررررررررررم…پی پی….
دکتر : الان تموم میشه میری تقدیم میکنی به ا-حمد-ی نژاد
-آقا درس صبت کن ، حق ندار درباره رئیس…بابایی الان میریم دستشویی
-پی پیییییییییییییییییییییییییییی داررررررررررررررررررررررررم
دکتر باز ژل میریزه رو شکم بچه
-سرررررررررررده، اینو پاک کن از شیکمم…پی پی داررررررررررررم
- عیب نداره، ا-حمد-ی نژاد میاد برات میلیسه…شکم و لگنش مشکلی نداره.یه دستمال کاغذی بده خانم
رو میکنم به مامانش : با شما هستن…یه دستمال…اونور نه خانم…رو میزه خانم
مامانه دستمال میگیره طرفم : سرش خوب بود خانم پرستار؟
- …سرش؟؟؟ شما دیدی ما سرشو نگاه کنیم با این دستگاه؟ نه شکمشو دیدیم، خوب بود
- پی پییییییییییییییییییییییییییییی دارم
——————————————————————–
سه تا زن با بچه رفتن تو دستشویی. تکیه میدم به دیوار و چشمام رو میبندم.
- پی پی ندارم…جییییییش دارم….جیش دارم…جیش دا…..
میان بیرون. عمه بچه یه لیوان یک بار مصرف خیلی بزرگ رو که تا لبه پراز مایع زردرنگه فاتحانه میگره جلوی صورت من : برای آزمایش ادرارش بالاخره جیش کرد
- دست خودتون باشه، حالا لازم نبود یه پارچ پرکنین…چه میدونم چه جوری بیاری…یه کیسه ای چیزی پیدا کن ببند سرشو. ظرف نمونه چرا نگرفتین؟
مامانه ظرف پلاستیکی دردار رو از زیر چادرش درمیاره : اینو میگی؟
دوباره چشمام رو میبندم
——————————————————–
راننده سیگارش رو نصفه پرت میکنه رو زمین : چقد طول کشید خانم دکتر، تاریک شد
با حسرت به سیگار نگاه میکنم : بریم
——————————————————
راننده شیشه رو باز میکنه : آقا تاریکه اون پشت، چراغو روشن کن…نه درست بالای سرت، کنار اون چراغ کوچیک قرمزه، اونجا نه آقا، بالا سرته…نه خانم شما بشین میفتینا…ای بابا…دستتو ببر بالا…ول کن آقا، ول کن
۱۰ دقیقه بعد
راننده از تو آیینه پشت رو نگاه میکنه : هنوز تو تاریکی نشستن
سرم رو تکیه میدم به شیشه : این توضیحا رو برای کرفس داده بودین پا شده بود چراغو روشن کرده بود، آقای حیدری آژیرو بزن تندتر بریم، خسته ام
